شریعتی و گفتمان دهه پنجاه!

بیان پولمیک سیاسی یا مقام اندیشه ورزی؟!

شریعتی در مورد کسانی که از آمریکا آمده‌اند و شیفته آزادی فردی و لیبرالیسم و حقوق بشر هستند نیز، می‌گوید: «چرا از نفرت نسبت به سرمایه‌داری و آن همه تبعیض و فریب و ددمنشی و پستی که در آمریکا نهفته است خالی است».
نویسنده: محسن فیض‌اللهی*
بدون مقدمه پا را بر سرزمین ذهنی پنج سال آخر عمر شریعتی که مهم‌ترین دوران حیات فکری و زندگی او است، می‌گذاریم و نگاه وی را به غرب می‌کاوییم، می‌دانیم که کوشش شریعتی برای شناخت غرب را فقط برای ایستادن در مقابل آن می‌دانست، وی مدعی بود که غرب را به خوبی می‌شناسد و با تمام جهد و جهود متفکران و اندیشمندان آن آشنایی کامل دارد: «شما می‌دانید و می‌شناسیدم که در همین غرب و قلب تمدن و فرهنگ و تجدد غرب زندگی کرده‌ام و تحصیل و گذشته از آن، رشته تحصیلی‌ام نیز جامعه‌شناسی غربی و شناخت علمی تاریخ و تمدن و اندیشه و فرهنگ و جامعه و مذهب و ایدئولوژی‌ها و نهضت‌ها و فلسفه‌های غربی، از یونان قدیم تا اروپای جدید، بوده است و شاید با مکتب‌ها و نهضت‌ها و شخصیت‌ها و جامعه‌های غربی بیشتر از شرق آشنا باشم و براستی هم بیکن و دکارت و کانت و هگل و نیچه و اشپنگلر و هایدگر و برگسون و سارتر و لوتر و کالون و مارکسیسم و اگزیستانسیالیسم و انقلاب کبیر فرانسه و انقلاب صنعتی انگلیس و فاشیسم آلمان و انقلاب اکتبر روسیه و حتی جامعه و طبقات و احزاب و گرایش‌های سیاسی و وضع اقتصادی و آمار دقیق و نمودار‌های علمی جمعیت و خانواده و رفتار و مصرف و تولید و صنعت کشور‌های غربی را بیشتر از بودا و نانک و کنفسیوس و لائوتزه و لویی و زرتشت و مانی و مزدک و فارابی و ابن رشد و شیخ طوسی و ابن تیمیه و ابن العربی و عبده و کواکبی و تاگور و ملاصدرا.... تائوتیسم و شنیتوئیسم و اخوان الصفا و زیدیه و معتزله و اشاعره و اسماعیلیه و نضت‌های آزادیبخش هند و رویدادها و جریان‌های فکری اندونزی و مصر و ترکیه و جامعه‌شناسی ملت‌های شرقی و حتی مسلمان می‌شناسم».
در جایی به مناسبتی دیگر، در سال ۱۳۵۵ درباره آمریکا می‌نویسد: «آمریکا این بلاهت عظیم و توحش متمدن و بدویت مدرن و خشونت با اتیکت و غارت قانونمند و خوشبختی زشت و آزادی لش و دموکراسی احمق و اندیویدوالیسم قالب‌ریزی شده و استانداردیزه و بالاخره همان جاهلیت عرب».
از سوی دیگر در مورد کسانی که از آمریکا آمده‌اند و شیفته آزادی فردی و لیبرالیسم و حقوق بشر هستند نیز، می‌گوید: «چرا از نفرت نسبت به سرمایه‌داری و آن همه تبعیض و فریب و ددمنشی و پستی که در آمریکا نهفته است خالی است».
همچنین وی بر «قضاوت آزاد میلیون‌ها انسان متمدن» در «پیشرفته‌ترین جامعه تاریخ بشری» خرده می‌گیرد که «فورد» و «کارتر» را به عنوان «برجسته‌ترین شخصیت‌ها» انتخاب کرده‌اند، به تعبیر شریعتی، «جای تأمل بسیار است که در پیشرفته‌ترین جامعه تاریخ بشری آمریکا برجسته‌ترین شخصیت‌هایی که با قضاوت آزاد میلیون‌ها انسان متمدن انتخاب شده‌اند فورد است و جیمی کارتر».
در همین سال (۱۳۵۵) هنگامی که وارد اروپا می‌شود از این می‌ترسد و می‌لرزد که مبادا ارزش و هنجارهایی که از مذهب و تاریخش به ارث به او رسیده است، غرب همه آن‌ها را ببلعد و از «ماتحتش» دفع کند. شاید این بیان پولمیک سیاسی را با رشحات قلم شریعتی از نظر بگذرانیم بهتر باشد «اما عظمت این هیولای پولاد که بر روی طلا و سکس خوابیده است و نامش تمدن جهانگیر مغرب است و دارد نقش تمدن منحصر به فرد بشریت را بازی می‌کند، مرا بر خود لرزاند. با این دستمایه از فرهنگ و ایمان، تنها می‌توانم با این دیو سیاه برآیم که با یک خیز مرا نبلعد و در معده‌اش که سنگ آهن و صخره خارا را هضم می‌کند، جذب و هضم نشوم، آن چنان‌که خودپرستی و جنسیت و کار اقتصادی و شغل فنی و تمایل به رفاه و لذت و مصرف و پیشرفت را که با مزاجش سازگار است در خونش بریزد و نگه دارد و تمام احساس‌های معنوی، ارزش‌های اخلاقی، ایده‌آل‌های خدایی و همه انگیزه‌ها و آموزش‌ها و اندوخته‌هایی را که از مذهبم و تاریخم به ارث گرفته‌ام، از ما تحت خود دفع کند».
در ادامه به بیان تمسخرآمیز و پرسش به خیال خود استادانه‌ی شریعتی (شاندل) از علت تفاوت انسان آمریکایی با دیگر نقاط جهان، که باز با همان ادبیات، اما بدون مرزبندی ارائه‌کرده می‌پردازیم، شاندل می‌گوید: «چرا باید ایتالیایی و یونانی و ایرانی و چینی عقب‌مانده باشند و آمریکایی خوک و سوئیسی خر، آقاهای جهان باشند. آمریکا با صدها کیسه زر می‌آید و از دم در دانشگاه‌های اروپا و آسیا نبوغ می‌خرد و هیتلر بی‌مُخ برای چرخاندن ماشین هولناک آدم کشی‌اش و اثبات علمی جاهلیت وحشی‌اش».
شریعتی مزینانی تفسیری دیگر از همان دست تفاسیر مخصوص به‌خود، را از جنگ جهانی به دست می‌دهد که شنیدنی و هوش‌نواز است، علی شریعتی «در جنگ جهانی دوم بول و غایط به جان هم افتاده بودند، گرایش زنان به آرایش و مُد و مصرف را موج متعفن» می‌خواند و می‌گوید «زنان و جامعه معترفند که بکارت بالا‌ترین نرخ را دارد، زن مدرن حجاب و حرم را با رنج‌های بسیار، دور افکند تا شخصیت و اصالت آزاد و انسانی خویش را باز یابد، بازیچه پلید بازار بی‌حرمت جنسیت و جاهلیت شد و ابزار فریبای لذت‌پرستی و فلج‌ سازی و فریب و انحصار تمامی ارزش‌هایش در اسافل اعضایش»، در ادامه روشنفکرانی که با اندیشه‌های رایج در ۱۹۶۷ آشنا می‌شدند را «مموش‌های زلفی و قرتی‌های مزلف که جهان‌بینی‌شان را چند تا صفحه جاز و بیتل و دید زدن دم مدرسه دخترانه تشکیل می‌دهد» می‌نامد، وی همچنین می‌گوید: «برخی از بریده‌های از غرب گمان می‌کنند با دیدن فیلم آدم و حوا که تم اصلی‌اش چشم‌چرانی عزب اوغلی‌های هنر‌شناس است با اسافل اعضای مادر خود می‌توانند فرهنگ مذهبی ابران را بشناسند تحصیل کرده‌ها... لش جامعه‌اند، جوان به زور مذهبی شده مثل سگ ارمنی سر پا می‌شاشد».
وی همچنین بدون ارائه یک معیار دست به تقسیم‌بندی فرزندان و بچه‌ها می‌زند و می‌گوید: «بچه‌های ما دو جورند، یکی روح لش دارد، پفیوز است و سطحی است».
مردم ایران قبل از اسلام را «ملت یائسه و عقیم» می‌نامد. بورژوازی را «کثیف و پلید» می‌خواند.  در جایی دیگر می‌گوید رابرت کندی: «با جهود‌های خرپول نیویورک که سرنوشت سیاسی ملت آمریکا را به کمک کانگسترهای مافیا می‌سازند لاس می‌زند و برای آرایی که با پول و جنسیت و هفت تیر تهیه می‌شود، شرف خویش را گرو می‌گذارد».
شریعتی همچنین می‌گفت: «آمریکا می‌خواهد از طریق ژندارمش(شاه) جوون‌های ده ایران را همه جاکش بار بیاره، زن‌های ده را و دخترهای ده را، همه روسپی و بد کاره».
جالب‌تر از همه‌ی این پریشان گویی‌ها و کلی‌گویی‌ها به داریوش آشوری یکی از تلاش‌گران حوزه فرهنگ و اندیشه می‌تازد چرا؟ چون از فلسطین دفاع نکرده است، چون اولویت آشوری در آن زمان، نه فلسطین بلکه ایران بوده است و به همین خاطر شریعتی ماحصل یارگیری‌های آشوری را در غرب، هزیان می‌پندارد و او را گیج شده از میِ افیون ریخته‌یِ اسرائیلی! با هم بخوانیم باور شریعتی در مورد آشوری را: «آقای آشوری از آن افیون که اسرائیل در می‌اش انداخته چنان گیج شده است که مقاله‌اش به هذیان بیشتر شباهت دارد. هر بچه مزلف بدبخت و نکبت و پیزوری که اساسی‌ترین کار حیاتش استمنا است به خودش اجازه می‌دهد که به رویت پنگال کشد و تمام عقده‌های رانده شده به قسمت بی شعوری‌اش را بر سرت به راحتی خالی کند، و هم اسواران رعیت‌نواز قدرشناس سفله‌پرور، دستی به سر و گوشش کشند و آخورش را آباد کنند. پاردمش دراز باد آن حیوان خوش علف».
در پایان نیز می‌خوانیم داوری نهایی‌اش درباره آینده غرب را: «آری، دیدم که: کنگره ایوان مدائن اروپا فرو می‌ریزد و آتش دروغین آتشکده غرب به خاموشی می‌گراید، پیداست که اسفندیار روئین تن اندیشه غرب با تیر قهرمان ما که از سیمرغ مدد می‌جوید کور می‌شود و به خاک می‌افتد».
احسان شریعتی فرزند مرحوم شریعتی که به توصیه ابوی راهی وادی فلسفه شد، در جایی بیان کرد «ر طبقه، روشنفکر خود را دارد»، نگارنده این سطور در پاسخ به احسان شریعتی، این سوال را مطرح کرد تا شاید به متن و طبقه‌ای که شریعتی در آن سر بر آورده نزدیک کند، از وی پرسیده شد که «پدر شما[علی شریعتی] فرزند ناخلف کدام طبقه است که اینچنین تناقض‌گویی‌ها ، اضداد، تعمیم یافتگی‌ها و جهان شمول بودگی و قهرمان‌سازی و بر همه تاختن‌ها و کلی بافی‌ها و احکام قطعی صادر کردن‌ها و به سخره گرفتن تمام عالم و عادم در او یکجا به اجماع رسیده است؟»
گرچه پاسخ وی به حاشیه رفت اما نگارنده با این پاسخی که دکتر محمد صنعتی به دختر ایشان یعنی خانم سوسن شریعتی داده‌اند همدل هستم که به نوعی، گویای ناگفته‌های من و، تمام گفته‌های دکتر علی شریعتی نیز هست.
خوانندگان این سطور را به اصل مطلب ارجاع می‌دهم، دکتر صنعتی در میزگردی که بین وی و سوسن شریعتی صورت گرفته (ماهنامه اندیشه پویا) به سوسن شریعتی این چنین گفت: "این ما نیستیم که شریعتی را شبیه خودمان فهمیدیم، بلکه این دکتر شریعتی است که در تلاش برای نزدیک شدن به توده‌ها، خود را شبیه توده‌ها در آورده. یعنی اندیشه اسطوره‌ای توده‌وار را به هر حوزه‌ای از معرفت و دانش می‌برد! و در بسیاری از این حوزه‌ها و به خصوص در حوزه‌های علوم مدرن، از شایعات و اسطوره‌های رایج که از مقاومت توده‌های غربی در پذیرش مدرنیته پدید آمده استفاده می‌کند. شما خصوصیات اسطوره را باید خوب  بشناسید که شامل تناقضات، اضداد، تعمیم یافتگی و جهان شمول بودگی و قهرمان سازی، مسلمات و موجودیتی فراواقعی، بی مرز و همه توانمند است و او این نگاه را به حوزه‌های مختلف علم، تاریخ، سیاست، اقتصاد، زیست‌شناسی و روانشناسی و غیره  می‌برد و با اسطوره سرائی (mythopoesis) به نقد هر آنچه زیر آسمان کبود است می‌پردازد. بوطیقای اسطوره‌ای در هنر و ادبیات ممکن‌ست شاهکار بیافریند. در مبارزات سیاسی برای توده‌ها بسیار برآشوبنده است. ولی با واقعیت فاصله دارد. مشکل دیگر دکتر شریعتی که ناشی از همین روش‌شناسی اسطوره‌ای‌ست، این است که نظریه‌های علمی مدرن را به مسلمات ایدئولوژیک تعبیر می‌کند! و بدون ارجاع به منابع معتبر (و گاه، هم درک تحریف‌شده منبع) به نقد آن‌ها با مسلمات ایدئولوژیک دیگری می‌پردازد که آمیخته به شعارهای احساساتی تند و تیز است! با این هدف که هر پاسخ به هر قیمتی به یک گزاره بر آشوبنده در یک کلیت به ظاهر انسانی و رهائی بخش، ولی در حقیقت به یک نظریه‌پردازی سیاسی و ایدئولوژیک تبدیل شود که در حقیقت می‌شود نقد اسطوره‌ای اسطوره. از این گذشته دکتر شریعتی در همین راستای ایدئولوژی، شاید آگاهانه حوزه اندیشه و سخن خود را وسیع می‌کرد تا مخاطب بیشتری داشته باشد. او می‌دانست که مخاطبینش بیشتر جوانان هستند. آن هم در جامعه ما که -چه روشنفکر و چه غیر روشنفکر آن- غالباً اسطوره‌اندیش هستند. بدین معنا که با فرهنگی شفاهی و واقعیت گریزخو کرده‌اند و برای حرف خود ارائه شاهد و دلیل را ضروری نمی‌بیند. از کلی‌بافی و احکام قطعی شروع می‌کنند تا استنباط‌های جزئی خود را اثبات و القا کند. البته نه این که آنچه می‌گوید کاملاً غیرواقعی باشد بلکه پاره‌هائی از واقعیت است که با پندار و رویا، ، فانتزی‌های آرزومندانه و احساسات آمیخته است. این گونه اسطوره اندیشی‌ها ممکن‌ است شبه‌علمی، شبه تاریخی، شبه فلسفی و منطقی و غیره…باشد".
باری، او با این پولمیک سیاسی یک سنت را در میان ما تثبیت و پایدار کرد. زبان ما هم‌چنان زبان فحاشی و اتهام زنی است، تا جایی که گریبان‌گیر دولتمردان و اولیای امور نیز شد و این میراثی بود که شریعتی برای ما به جا گذاشت و این تاریخ است که هیچ کس را از آن گریزی نخواهد بود، چرا که، تردامنی‌های همه را بر آفتاب خواهد انداخت، چنان که تاکنون نیز انداخته است....
-تمام جملات و کلماتی که داخل گیومه قرار دارند از مرحوم دکتر شریعتی هست و آن جملاتی که از دکتر صنعتی و احسان شریعتی نیز آورده شده، عیناً نقل قول مستقیم کرده‌ام.
-تمام منابعی که این جملات و کلمات از آن‌ها از زبان مرحوم شریعتی و دیگران گفته شده، موجود است.

*دکترای ارتباطات
نظرات ارسال نظر