نان نسیه؛ بر سر سفره‌های خالی

زیر پوست شهرم چه می‌گذرد؟!

ای کاش طبری آدرس و یا تلفن تنها یکی از دوستانش را به ما بدهد لواسان را نمی‌خواهیم به نام ما کند؛ فقط پرداخت بدهی نان نسیه سفره‌های خالی خانواده‌های این شهر مرزی طلب خواهیم کرد تا روی آمدن به نانوایی را داشته باشند تا دخترک بگوید بابا آمد، بابا باز با نان
مجتبی کاور*
خبری از توسعه زیرساخت نیست؛ اصلاً نان هم روی سفره‌ها نیست، اگر هم هست نان نسیه است!
این را در دفترهای قطور یک نانوایی در شمال شهر دهلران و در یکی از محلات دیدم، شاید باورش کمی سخت بود برایم، ولی دیدم و رنجیدم که نان سر سفره یک محله از شهرم نسیه است، نسیه! ۱۰۰ خانواده نان مصرفی خود را به صورت قرض می‌برند، وای خدای من مگر می‌شود در جامعه ما چنین مشکلی وجود داشته باشد!
اصلاً شاید من اشتباه می‌کنم و خواب می‌بینم؛ مگر ممکن است ۱۰۰ خانواده روزانه نان خود را تنها در یک محله به صورت قرض و تا گرفتن یارانه از نانوایی محل طلب کنند؟! مگر می‌شود عده‌ای به خاطر بدهی قبلی خود به نانوایی برای گرفتن نان رجوع نکنند چون روی رفتن و گرفتن نان نسیه را دیگر ندارند!
مگر می‌شود آن پیرمرد که خانمش دیالیزی است حسرت یک مرغ را بخورد و بگوید توان خریدن مرغ را ندارم ولی خیلی دوست دارم برای همسرم بخرم چون مریض است؟! مگر می‌شود در شهری که مردمانش  ۸ سال دفاع مقدس در خط مقدم جبهه و جنگ بودند نان نسیه سر سفره‌هایشان باشد؟
به راستی سرزمین پر از گنج چرا پر از رنج است؟ سرزمینی که ۹۰ درصد نفت گاز غرب کشور را تولید می‌کند و نان سفره مردمانش به صورت نسیه است، وای خدای من ما را چه شده است؟! شرکت‌های شهر فعال اما جوانانش بیکار! این چه حکایتی است؟ این چه مصیبتی است؟ این چه دردی است که روز به روز در حال گسترش است در جامعه ما؟!
آقای میرسلیم! گفتی بودی "ما با مردم مستضعف آمریکا که در اثر کمبود امکانات، گرفتار بحران کرونا شده‌اند، همدردی می‌کنیم، ولی حیف که تحریم‌های ظالمانۀ دولت کینه‌توز آمریکا، مانع کمک‌رسانی ما می‌شود"، چرا کمک به آمریکا آقای میرسلیم؟ بیا در سرزمین خودت در ایران دلیرت مردمانش روزانه نان سفره خالی خود را نسیه می‌برند ما را چه به آمریکا؟!
سرزمین دلیرت، ایران عزیزت که تحریم نیست، اگر می‌خواهی کمک کنی آدرس و تلفن موجود است ولی این خانواده‌ها سال‌هاست فقر خود و نان نسیه خود را فریاد نزدند! شما و همه کسانی که انقلاب را ورد زبان دارند را به اینجا دعوت می‌کنم به دهلران، سرزمین شرهانی که وجب به وجب آن هنوز بوی باروت و عطر خون شهدا در آن می‌پیچد! هنوز که هنوز است در این شهر شهید تفحص می‌شود ولی سفره مردمانش از نان نسیه پر است و صدای انقلابی شما و امثال شما همچنان بلند است.
ای کاش طبری آدرس و یا تلفن تنها یکی از دوستانش را به ما بدهد لواسان را نمی‌خواهیم به نام ما کند؛ فقط پرداخت بدهی نان نسیه سفره‌های خالی خانواده‌های این شهر مرزی طلب خواهیم کرد تا روی آمدن به نانوایی را داشته باشند تا دخترک بگوید بابا آمد، بابا باز با نان نسیه آمد!
مرغ را بی خیال هستم چون تحریم‌ها باعث افزایش قیمت آن شده است ولی حداقل جوجه‌ها را تلف نکنید تا قیمت مرغ بالا نرود و آن پیرمرد برای خانم دیالیزی خود یک مرغ بخرد، قول می‌دهیم که در ماه تنها یک بار مرغ بخرد تنها یک بار! و قول می‌دهد خودش و خانم دیالیزیش تنها شاهد رقص میوه‌های رنگارنگ باشند و هیچ وقت هوس طعم آنها را نکند قول خواهم داد.
بچه‌های اینجا پارک؛ فضای سبز و بازی نمی‌خواهند، با همان خیابان‌ها و کوچه‌های خاکی بزرگ می‌شوند و تنها نان روی سفره می‌خواهند، سفره‌ای که دیگر نانش نسیه نباشد!
جوانان این منطقه یکی پس از دیگری از درد بیکاری درمانده و آسیب‌پذیر شدند! درد، فقر و انباشت مشکلات در کل شهر وجود دارد اما این محله چیزی دیگر است چون از نگاه مسئولان هم افتاده است تنها به خاطر فقر حاکم بر منطقه!
این چه حکایت و عدالتی است که بچه‌های این منقطه از دور نظاره‌گر آمدن پدر و یا مادر باشند تا حداقل نان تازه و داغ بخورند و زیر لب بگویند: بابا آمد بابا با نان نسیه آمد؟!
*فعال رسانه‌ای
نظرات ارسال نظر