لاکچری‌ترین ازدواج در دوران کرونا

و به راستی، هرکسی که او (خانم پاکزاد) را دید، در آن غروب، در چادر سفید ساده‌اش، چهره‌اش چون خورشید اول صبح می‌درخشید، تمام شهر تالار عروسی‌اش و هرکسی از آنجا رد شد، ولیمه‌خوار این سفره گسترده شده بود، بی آنکه بخواهند...
میثم علی‌زاده*
در پی فرمایشات مقام معظم رهبری در نیمه‌شعبان سال جاری، مبنی بر همدلی و اجرای رزمایش کمک مومنانه و یاری رساندن به نیازمندان، این بار ماجرا برایم رنگ دیگری به خود گرفت و پررنگ‌تر از قبل و با اشتیاق بیشتر راه خود را در پیش گرفتم تا در این روزهای سخت کرونایی خاطره‌ای خوش از ماجرای یک ازدواج برایم رقم زده شود.
ماجرای ازدواج آسان زوج ایلامی که ویروس کرونا مراسم ازدواج خود را لغو کرده و تصمیمی جدی برای شکستن غرور ویروس کرونا گرفتند و تمام هزینه عروسی‌شان را به تأمین پک‌های غذایی و بهداشتی اختصاص دادند.
در اولین صحبتی که با عروس خانم، «زهرا پاکزاد» ماجرا را پرسیدم که با ذوق زدگی بی حد و حصر می‌گویند: همیشه با خودم می‌گفتم یک شب که هزار شب نمی‌شود، برای شام عروسی‌ام تصوراتی داشتم، بهترین لباس را بپوشم، بهترین مراسم عروسی را برگزار کنیم، بهترین آتلیه و... هزاران آرزوی تجملاتی ...
در حین صحبت‌ها، آقا داماد، «سعید رضاپسند» با شوق و ذوق حرف عروس خانم را قطع می‌کند و می‌گوید: راستش را بخواهید من هیچ وقت تصور نمی‌کردم که همسرم موافقت کند تا این کار را انجام دهیم، پدر داماد هم با تحسین این ماجراجویی عروس خانم از این موضوع به وجد آمده بود....
خانم پاکزاد همواره روزهایی را در ذهنش مرور می‌کرد که خودش زیباترین عروس و مراسم عروسی‌اش، به‌یادماندنی‌ترین مراسم ایلام باشد.
پس از جاری شدن خطبه عقد با ماشین عروسی که گل هم نزده بودند همراه شدیم، با چند وانت پر از اقلام غذایی و بهداشتی، از ماسک و دستکش و الکل گرفته تا برنج و روغن که با هزینه عروسی‌شان خریداری کرده بودند و بین همشهریانی که از نزدیک آنها را می‌دیدند و با اشک شوق، دعای خیرشان را بدرقه راهشان می‌کردند با دستان خود هدیه دادند، از مادری دیابتی که ماه‌ها جرأت بیرون رفتن از قرنطینه را نداشت تا کودکی یتیم که روزها خدا را صدا زده بود برای داشتن یک گوشی تا در فضای مجازی و شبکه شاد از درس و مدرسه‌اش جا نماند.
زهرا پاکزاد گفت: وقتی یک شب با همسرم برای تعمیر گوشی‌ام بیرون بودیم، محمد طاها را به همراه مادرش دیدیم که بخاطر تعطیلی مدارس در پی خرید گوشی ارزان قیمتی بود، همان شب دلم را به دریا زدم، با همسرم تماس گرفتم، نیت کردیم که مراسم ازدواج‌مان را خداپسندانه و بنا بر فرمایش مقام معظم رهبری و برای شادی دل دیگران برگزار کنیم.
این بانوی ایلامی با اشاره به اینکه تالاری که قرار بود مراسم‌مان را در آن برگزار کنیم کنسل کردیم، تصریح کرد: صبح آن شب و ماجرای طاها که پیش آمد، به اتفاق همسرم تصمیم گرفتیم که تمام هزینه‌های مراسم عروسی را به تهیه پَک‌های غذایی و ملزومات بهداشتی اختصاص دهیم.
او با بیان اینکه خدا را شاکرم که به سهم خودمان توانستیم برای مردم شهرمان کاری کنیم، افزود: حس عجیبی که از توزیع پک‌های غذایی و بهداشتی داشتیم که غیرقابل وصف است.
و به راستی، هرکسی که او (خانم پاکزاد) را دید، در آن غروب، در چادر سفید ساده‌اش، چهره‌اش چون خورشید اول صبح می‌درخشید، تمام شهر تالار عروسی‌اش و هرکسی از آنجا رد شد، ولیمه‌خوار این سفره گسترده شده بود، بی آنکه بخواهند...
به قول طاهای دوس داشتنی که می‌گفت به افتخار این دو عزیز باید تمام قد ایستاد و به افتخارشان کف زد....
یکی از زیباترین خاطرات زندگی‌ام از سال ۹۲ تاکنون در حرفه خبرنگاری، این اتفاق زیبا بود، که با تمام بی رحمی‌ها در روزهای کرونایی‌، خوشحال بودم و اشک شوق هرقدم که می‌رفتم در چشمانم حلقه می‌بست و لحظه‌شماری می‌کردم که هرچه زودتر خبر ازدواج این دو فرشته زمینی را نشر دهم.
*خبرنگار
نظرات ارسال نظر