قانون جدید بازار سرمایه، خوب یا بد؟

از منظر نگارنده شاید بتوان گفت به روشنی مشخص است که حجم زیاد سرمایه سرگردان وارد شده به بورس در سال جاری نه توسط سهامداران خبره و فعالین بورس، بلکه توسط سهامداران خرد و مردم عادی ایجاد شده است
رضا چراغی*
قانون جدید بازار بورس عصر چهارشنبه چهاردهم اسفندماه ۹۸ ابلاغ شد و قرار شد از هفدهم اسفندماه اجرایی شود ولی با دستور وزیر اقتصاد و دارایی قرار شد این دستورالعمل اجرایی نشود یا دست کم در این مقطع از زمان نمی‌خواهند اجرایی شود.
این قانون بدین صورت است که دامنه نوسان در بازار سهام از ۵ درصد به ۲ درصد کاهش پیدا می‌کند و فعالیت عادی در بازار سهام بین ۲ درصد مثبت و ۲ درصد منفی خواهد بود.
بازار سهام در سال ۹۸ یکی از جذاب‌ترین، بهترین و سودآورترین بازارهای مالی محسوب می‌شد و در کنار بازارهای موازی همچون مسکن، طلا، دلار، خودرو و موسسات مالی و بانک‌ها، بازار سهام هم به لحاظ حجم سرمایه وارد شده و هم تعداد سهامداران و هم سود ناشی از سرمایه‌گذاری پیشرو و پیشتاز بوده و گواه این ادعا رشد تصاعدی و رو به بالای شاخص سهام در سال جاری نسبت به سال‌های قبل از آن می‌باشد‌.
شاخص سهام ۱۸۰ هزار واحدی در اسفندماه سال گذشته به بیش از ۵۰۰ هزار واحد در اسفندماه سال جاری رسیده است و این در حالی است که دیگر بازارهای موازی و رقابتی دارای رشدی پایین و نسبتاً غیر جذاب برای سرمایه‌گذاران در این سال بوده است.
البته تغییرات بازار سهام فقط مربوط به این قانون جدید نبوده و نیست و اعمال قانون جدید، بازار پایه در مهرماه و تغییرات مربوط به حذف بازارهای الف و ب و ج و تبدیل آنها به بازارهای رنگی زرد و نارنجی و قرمز و تغیر دامنه ‌های نوسانی آنها از بی‌نهایت و ۱۰ درصد و ۵ درصد به دامنه نوسانی ۳ درصد و ۲ درصد و ۱ درصد را شاید بتوان به عنوان شروع تغییرات در این بازار قلمداد کرد.
همچنین تغییر حجم مبنا وافزایش چنددرصدی آن در اسفندماه و ممانعت یک ماهه افرادی که کد معامله‌گری جدید گرفته‌اند از فعالیت در بازار سهام و الزام آنها جهت گذراندن دوره‌های آموزشی لازم و افزایش سواد مالی آنها نیز از جمله تغییرات جدید در این بازار می‌باشد و این آخر هم که قرار بود تغییر دامنه نوسان بورس از ۵ درصد به ۲ درصد تغییر کند.
حال سوال اصلی این است که در صورت اعمال، این تغییرات به نفع یا ضرر چه نوع سرمایه‌گذارانی می‌تواند باشد‌؟
پاسخ به این سوال را شاید بتوان از حداقل دو منظر سرمایه‌گذاران کوچک و بزرگ و از منظر مدیران سازمان بورس جواب داد.

از منظر سرمایه‌گذاران کوچک و بزرگ
اگر بخواهیم از منظر سرمایه‌گذاران کوچک و بزرگ موضوع را بشکافیم بایستی گفت که با توجه به شرایط تورم و رکود حاکم بر فضای اقتصاد و کسب کار و زندگی مردم در شرایط تحریم اقتصادی یکجانبه آمریکا و عدم جذابیت بازارهای دیگر مالی به علت مسائلی همچون عدم ثبات اقتصادی، تورم زیاد، داشتن سرمایه زیاد برای شروع فعالیت، قدرت نقدشوندگی پایین، کاهش نرخ بهره بانکی و دیگر مسائل خرد و کلان اقتصادی و سیاسی، حجم انبوهی از سرمایه سرگردان مردم به سمت بازار بورس سرازیر شد که شروع این روند را می‌توان در اردیبهشت ۹۸ و آوج آن را در بهمن و اسفندماه ۹۸ دید.
ورود سرمایه و تزریق پول سالم به بازار بورس توسط مردم را می‌توان به یک رویای صادقانه برای هر اقتصادی تشبیه کرد، سرمایه‌ای عظیم و تزریق آن به قلب تپنده و چرخ اقتصادی هر کشور، یعنی شرکت‌های بزرگ تولیدی و بازار بورس.
تا اینجای کار در ظاهر همه چیز خوب است اما این همه ماجرا نیست، روی دیگر موضوع را هم بایستی دید.
بگذارید با ذکر یک مثال شروع کنیم؛ یک شرکت فعال در بازار بورس را در نظر بگیرید که به عنوان مثال کالای الف تولید می‌کند‌، این شرکت دارای سرمایه اولیه و جاری و در گردش مشخص بوده و تعداد نیروی کار و خط تولیدی مشخص نیز دارد، قیمت سهام شرکت نیز با توجه به توان اقتصادی شرکت و وضعیت فعالیت آن در زمان حال و آینده و جذابیت آن برای سهامداران نیز دارای یک قیمت مشخص و شاید واقعی باشد، حال هجوم سرمایه‌گذاران عادی و خرد به بازار بورس و تزریق نقدینگی در مقیاس زیاد با توجه به کثرت این سرمایه‌گذاران به این بازار با توجه به جذابیت‌های سودآوری آن را برای شرکت مثال ما در نظر بگیرید‌.
برای این شرکت و نیز دیگر شرکت‌های مشابه چه اتقاقی خواهد افتاد؟ طبیعی است که با توجه با اهداف شرکت و توان اقتصادی و رقابتی آن در بازارهای داخلی و خارجی و نوع خدمت یا محصول ارائه شده آن، این شرکت تنها می‌تواند به اندازه نیاز واقعی خود از این سرمایه ایجاد و گسیل شده را استفاده کند‌ آن هم به شکل‌هایی همچون افزایش تولید، افزایش خط تولید محصول جدید، صادرات بیشتر محصول، افزایش و جذب نیروی کار، افزایش کیفیت محصول فعلی و... و مازاد بر این همان انباشت سرمایه و پولی می‌شود که با توجه به شرایط گفته شده اقتصاد کشور، وجود تحریم‌های ظالمانه، کاهش صادرات و واردات و افزایش قیمت دلار و کاهش فعلی قیمت نفت، اولین تاثیر آن، افزایش غیرواقعی قیمت سهام شرکت و حباب قیمتی و ایجاد به نوعی توهم در خصوص رشد و افزایش ارزش سهام شرکت از منظر صاحبان اصلی آن.
حال همین مثال را به کل بازار تعمیم دهیم؛ این فرآیند در کل بازار می‌تواند همان چیزی شود که امروزه در افزایش تصاعدی و جهشی شاخص بورس نظاره‌گر آن  هستیم و به لطف هجوم همین سرمایه‌گذاران کوچک به بازار، سهام بسیاری از شرکت‌ها در سال جاری نسبت به دوره مشابه سال قبل چندبرابر شده‌اند‌.
اما آیا این افزایش قیمت سهام به معنای تولید بیشتر، افزایش خطوط تولیدی قوی‌تر به لحاظ کیفیت و کمیت، کاهش بیکاری، کاهش تورم، افزایش صادرات و کاهش واردات، افزایش تولید ناخالص ملی، افزایش ارزش پول ملی و نهایتاً افزایش توان اقتصادی کشور، حداقل به اندازه سهم بازار بورس شده است؟
پاسخ به این سوال را می‌توان با توجه به شرایط اقتصادی کشور و نیز سهم بازار بورس در چرخه اقتصاد کشور به وضوح مشاهده کرد، اما علت این عدم تناسخ در چیست؟
از منظر نگارنده شاید بتوان گفت به روشنی مشخص است که حجم زیاد سرمایه سرگردان وارد شده به بورس در سال جاری نه توسط سهامداران خبره و فعالین بورس، بلکه توسط سهامداران خرد و مردم عادی ایجاد شده است که با توجه به شرایط اقتصادی کشور و مسایل پیشگفت، دست خود را از کسب سود در بازارهای موازی دیگر کوتاه دیده و جذابیت بورس برای آنها رخ نمایانده است.
این افراد که شاید بیشترشان دارای سواد، تجربه و تخصص لازم برای فعالیت در بازار بورس نباشند به واسطه وجود کانال‌های تلگرامی سودجو و با بهره‌گیری از اطلاعات گردانندگان این کانال‌ها، بی‌محابا و بدون تفکر و بدون تجربه کافی و بعضاً با تخصص اندک، عملاً اقدام به سرمایه‌گذاری در بازار بورس کرده و به نوعی به بازیچه دست این افراد منفعت‌طلب تبدیل می‌شوند.
گردانندگان این کانال‌ها که ممکن است دارای امتیازهای ارتباطی و اطلاعاتی نیز باشند و نفع خود را در سرمایه‌های افراد عادی می‌بینند با تبلیغات غیرواقعی و ترغیب آنها، یک روزه و یکباره با هجوم به سهم یا سهام مشخصی قیمت آن را پایین می‌آورند و بعد از آنکه استفاده خود را بردند روز دیگر قیمت آن را بالا می‌برند.
امروز با تبلیغات ناسالم در کانال‌های تلگرامی خود سهمی را صف خرید و فردای روز یا روزهای بعد همان سهم را تبدیل به صف فروش می‌کنند که یک وضعیت به ظاهر برد برد هم برای گردانندگان این کانال‌های بورسی و هم برای سهامداران خرد و عادی است  که توان و تخصص کافی برای فعالیت در بازار بورس و سهام را ندارند.
اما در عمل، این فعالیت مثال عینی سرمایه‌گذاری پرریسک و پرخطر، حداقل برای سهامداران خرد خواهد بود، چه اینکه اگر بنا به هر دلیلی ارتباط عمده سهامداران خرد با سرشاخه‌ها و به عبارتی لیدرهای اطلاعاتی خود که سیگنال‌های خرید و فروش را از آنها دریافت می‌کنند قطع شود، سرمایه‌های آنها به راحتی در معرض خطر و زیان و با ادامه‌دار شدن آن، ورشکستگی و سرخوردگی و خروج از بازار قرار خواهد گرفت.
اکنون آیا این سرمایه عظیم اما بدون پشتوانه کار فکری و تخصصی که توسط مردم عادی به بازار بورس تزریق شده است، می‌تواند مولد شکوفایی اقتصادی در کشور باشد؟ سرمایه‌ای که پشت‌بند آن تنها هدف کسب سود وافزایش آن در این شرایط نابسامان اقتصادی و نه کمک به چرخش چرخه اقتصادی کشور باشد آیا می‌تواند تولید ناخالص ملی را افزایش دهد؟ یا میزان بیکاری و تورم بوجود آمده در جریان اقتصاد را کاهش دهد؟ آیا به رونق تولید و رونق اقتصادی می‌انجامد؟ آیا توان رقابتی شرکت‌ها در بازارهای داخلی و خارجی را افزایش می‌دهد؟ ارزش پول ملی را تقویت می‌کند؟ وضعیت معیشتی مردم را بهبود می‌بخشد؟ و آیاهای دیگر....
اما اعمال قانون جدید و کاهش دامنه نوسان سهام، ممکن است سهامداران عادی را با چالش جدی و جدیدی مواجه کند، آیا بازار سهام باز می‌تواند جذابیت قبلی خود را داشته باشد؟ آیا بازار سهام همچنان تب ورود سرمایه‌گذاران جدید را بالا خواهد برد؟ آیا بازار سهام بعد از رشدهای پی در پی و رو به رشد خود ریزش خواهد کرد؟
پاسخ به این سوالات را می‌توان در جذابیت بازارهای موازی مالی با داشتن ریسک سرمایه‌گذاری کمتر، قدرت نقدشوندگی بالا و سود بالاتر جستجو کرد.
همچنین تغییر ذائقه دلالان بزرگ مالی و روی آوردن آنها در کوتاه‌مدت به هر یک از بازارهای مالی موازی و جایگزین نیز می‌تواند یک اصل مهم تلقی گردد.
*دانشجوی مقطع دکتری بازاریابی
نظرات ارسال نظر