بهترین تابستان من
یاد آن شبهایی به خیر که در زیر چتر سیاهگون آسمان در حال بافتن رویاهایمان بودیم و صبح با بوی گلهای شمعدانی، با صدای پرطراوت پرندگان از خوابهای خوش کودکی بیدار میشدیم و به سنجاقکهایی که به در و دیوار آویزان بودند صبح بخیر میگفتیم....