سیدحسن خمینی:

به وضع حالمان معترضیم ولی نسبت به آینده امیدواریم

یادگار امام با تأکد بر اینکه «تعصب بر روش ها» جهالت محض است، گفت: انسان نباید به روش تعصب داشته باشد. تعصب و غیرت باید به هدف باشد؛ هدف مقدس است، اما روش ممکن است روز به روز فرق کند. تیم فوتبالی که هر روز با یک تاکتیک بازی می کند، می بازد چون دستش را می خوانند. 
به گزارش فریاد، به نقل از جماران، حجت الاسلام و المسلمین سید حسن خمینی در مراسم ششمین سالگرد ارتحال آیت الله هاشمی رفسنجانی، با بیان اینکه ایشان یکی از گنجینه ها و شخصیت های بزرگ و ارزشمند تاریخ انقلاب و از بانیان و پایه گذاران و بانیان نهضت اسلامی و نظام جمهوری اسلامی است و هنوز هم داغدار ایشان هستیم، به سالروز ولادت حضرت زهرا(س) اشاره کرد و یادآور شد: اگر بنا باشد کسی در حیات مبارک دختر پیامبر(ص) تحقیق کند، می تواند چندین دوره در حیات ایشان تصویر کند و هر دوره را مجزا از دوره های دیگر بررسی کند.
یادگار امام تصریح کرد: یک دوره تولد آن بزرگوار تا رحلت مادرشان حضرت خدیجه(ع) در ماه های بعد از پایان داستان محاصره اقتصادی و شعب ابیطالب است و حیات ایشان با فضای عمومی شعب ابیطالب و آن محاصره سنگین پیوند دارد. بخش دوم از رحلت حضرت خدیجه تا هجرت به مدینه است. این دوره هم آزار به پیامبر(ص) بالا گرفت و آرام آرام سختی های حضور مسلمانان مشکل زا شد. مقطع سوم، دوره هجرت تا ازدواج با امیرالمؤمنین(ع) است؛ یک دوره گمشده در تاریخ است که کمتر از آن سخن گفته اند. دوره چهارم، دوره حیات حضرت زهرا(س) تا رحلت پیامبر است؛ که می توان گفت این دوره، دوره خوشی و آرامش است؛ اگرچه در این دوره هم جنگ ها هست و قدری فشار بر حضرت زهرا(س) بالا می رود.
وی ادامه داد: تلخ ترین دوره، از رحلت پیامبر(ص) تا شهادت آن بزرگوار شکل می گیرد. بیش از هر زمانی و مقطعی در تاریخ پیرامون این دوره صحبت شده و لذا تا می گویند حضرت زهرا(س) معمولا این دوره 45، 75 یا 95 روز به ذهن ما می آید و مصائبی که در این دوره هست و نهایتا به دفن مظلومانه ایشان و گشودن قبرشان می انجامد. اما زندگی صدیقه طاهره(س) در این دوره خلاصه نشده و دوره های قبل از آن هم به همین اندازه دارای اهمیت است. طبیعتا یک بازه زمانی به خاطر ارزش تاریخی بالایی که دارد، بیش از هر چیز دیگری مورد توجه قرار گرفته ولی می خواهم به دوستان تنبه بدهم که زندگی حضرت را در این مقطع نبینیم، حضرت زهرا(س) محدثه است و رابطه ای که با پیامبر(ص) دارد مربوط به قبل است.
سید حسن خمینی یادآور شد: در مقطع بعد از رحلت پیامبر(ص)، امیرالمؤمنین(ع) وظیفه سکوت دارد و همه می دانیم که حضرت در سکوت محض است و بر کناره می رفت؛ البته از کمک به خلفا دریغ نمی کرد و همه جوره به حال امت اسلامی غصه می خورده ولی کناره بوده؛ «حیدر کرّار» که قبل از آن «سیف الاسلام» بوده و بعدش نشان داد که پیر نمی شود، چرا که محمد حنفیه می گوید در جنگ جمل پدرم 63 ساله بود که لشکر را شکافت؛ این علی(ع) با این خصوصیات در خانه می نشیند. اما صدیقه طاهره(س) نقش دیگری دارد؛ اگر وظیفه امیرالمؤمنین(ع) سکوت است، وظیفه او فریاد است. صدیقه طاهره(س) در آن مقطع زمانی سکوت نمی کند و از هر نقطه ای برای بیان حقیقت موضوع خودش وارد می شود.
وی تأکید کرد: جمله «اِشْتَمَلْتَ شِمْلَةَ الْجَنینِ، وَ قَعَدْتَ حُجْرَةَ الظَّنینِ»(همانند جنین در شکم مادر پرده ‌نشین شده، و در خانه اتهام به زمین نشسته ‌اى) در خطبه فدکیه، خطاب به امیرالمؤمنین(ع) ولی برای تاریخ است؛ برای اینکه تا ابد بماند و آن سکوت باعث فراموشی نشود و رمزی در تاریخ برای حقانیت آنچه که باید، بماند. باید این قبر مخفی بماند برای اینکه یک علامت سؤالی باشد، باید اعتراض در مسجد بماند؛ برای اینکه این علامت سؤال بماند و بعدا تاریخ نگاران به تعبیری آن را «ماست مالی» نکنند. هدف ها همیشه یکی است، اما اینکه ما باید چه کنیم، الزاما یکی نیست؛ روش ها فرق می کند. در زمانی واحد، با امام واحد، روش ها متفاوت است؛ یکی سکوت می کند و یکی فریاد می زند.
یادگار امام اظهار داشت: ما 14 معصوم داریم و اعتقاد قطعی شیعه است که همه آنها نور واحد هستند. معصوم، یعنی مصون از خطا، هم هستند. عادل به معنای مصون از گناه است؛ اتفاقا ممکن است یکی عادل باشد و هزار برابر بیشتر از یک فاسق اشتباه کند. عدالت ملاک صحت عمل نیست؛ عدالت ملاک این است که طرف گناه نکرده، نه اینکه خطا نکرده است، بلکه یعنی «عمدا» خطا نکرده است. به خاطر این مسأله، یک مغالطه مشهور در سیاسیون ما هست که می گویند این آقا عادل است. اما ای بسا ممکن است یک عادل صد برابر بیشتر از یک فاسق اشتباه کند! اما ائمه(ع) عصمت دارند و به عقیده امروزی شیعه حتی خطا در موضوعات هم ندارند؛ چه برسد به بیان احکام. ولی همین 14 نور، یکسان عمل نکرده اند.
وی تصریح کرد: خود مولی الموحدین(ع) مقطعی در خانه نشسته و مقطعی به میدان آمده است. در خطبه معروف خودشان می فرمایند من ملاک همه خوبی ها هستم و حق بر مدار من می چرخید «لَقَدْ تَقَمَّصَهَا ابْنُ أَبِی قُحَافَةَ وَ إِنَّهُ لَیَعْلَمُ أَنَّ مَحَلِّی مِنْهَا مَحَلُّ الْقُطْبِ مِنَ الرَّحَى یَنْحَدِرُ عَنِّی السَّیْلُ وَ لَا یَرْقَى إِلَیَّ الطَّیْر». یعنی، اما نخواستم و کنار رفتم. بعد، دوره خلیفه سوم شد که «یَخْضِمُونَ مَالَ اللَّهِ خَضْمَ الْإِبِلِ نِبْتَةَ الرَّبِیعِ». می فرماید، پیروان آنها آمدند، در حالی که مال مردم را می خوردند و از ریشه می کندند.
سید حسن خمینی با اشاره به اینکه حسنین(ع) نیز یکسان عمل نکردند، تأکید کرد: قطع بدانید، کار امام حسین(ع) راحت تر از کار حضرت سبط اکبر بوده است، امام حسن(ع) می توانست یک روزه شهید شود، اما وقتی وظیفه اش صلح بوده، در خانه نشسته و رفقایش به ایشان «مذلّ المؤمنین» گفتند و طعنه زدند. سیدالشهدا(ع) یک روز ایستاد و شهید شد و همه گفتند قهرمان است؛ اما امام حسن(ع) هم قهرمان است چون به وظیفه اش عمل کرده است. حضرت سجاد(ع) و صادقین(ع) روش دیگری را طی کردند و موسی بن جعفر(ع) کار دیگری کرده است. هارون به مدینه آمد و به همه پول می داد و پول بسیار کمی برای موسی بن جعفر(ع) فرستاد و گفت اینها پول دستشان بیاید یاد حکومت می افتند و قیام می کنند.
وی افزود: هارون بلایی بر سر موسی بن جعفر(ع) آورد که دخترانش در خانه مانده بودند و ازدواج نمی کردند، اما پسر او ولیعهد پسر هارون شده است. بزرگترین دشمنان امام رضا(ع) شیعیان افراطی هستند؛ که گفتند چرا با اینها صلح می کنی. حضرت رضا(ع) چند بار توسط افراطیون شیعه ترور شده و زیدیه و اسماعیلیه علیه حضرت قیام می کردند و می گفتند تو نباید با اینها عهد ببندی؛ ما انقلابی هستیم! اما امام رضا(ع) گفتند، مصلحت این است؛ پس هدف یکی است، روش ها فرق می کند.
سید حسن خمینی تصریح کرد: زمانه، روش را تعیین می کند. بعد از امام رضا(ع) رابطه علوی ها و عباسی ها به ظاهر خوب است و زن امام جواد(ع) از نزدیکترین آدم های خلیفه بود. یعنی با پدرکشتگی، باز هم مصلحت اسلام در این بوده است.
یادگار امام تأکید کرد: «تعصب بر روش ها» جهالت محض است؛ انسان نباید به روش تعصب داشته باشد. تعصب و غیرت باید به هدف باشد؛ هدف مقدس است اما روش ممکن است روز به روز فرق کند. تیم فوتبالی که هر روز با یک تاکتیک بازی می کند، می بازد چون دستش را می خوانند. زندگی امام همین طور است؛ هدف هست اما روش ها فرق می کند. یک روز صلح و یک روز جنگ، یک روز تبعید و یک روز آمدن است، دوره مرحوم آیت الله العظمی بروجردی سکوت است؛ در خانه نشسته و هیچ کاری هم نکرده است.
وی اظهار داشت: آقای هاشمی زندگی طولانی، با برکت، و با روش های مختلف دارد و خوب شناخته که امروز وظیفه او چیز دیگری و فردا چیز دیگری است. وارد مبارزه شد و در شاگردی محض امام بود و اولین مجذوبیتش به امام هم آن گونه که خود ایشان می گوید، به خاطر این است که امام ظاهر و باطنش یکی بود و بیرونی اش همان فرش اندرونی را داشت. آقای هاشمی به عنوان یکی از ارکان مبارزه وارد مبارزه شد. همان وقت بعضا در روش ها غیر از روش امام عمل می کرده، ولی می دانسته که هدف او باید با هدف امام یکی باشد. همان طور که صدیقه طاهره(س) و امیرالمؤمنین(ع) در یک زمان دو کار می کنند، ایشان کار کرد.
سید حسن خمینی ادامه داد: آقای هاشمی یک روز در زندگی اش غیر امام نگفته یا تبلیغ نکرده و بعد از انقلاب به عنوان یکی از ارکان تصمیم گیری امام است. خدا به سلامت بدارد آیت الله العظمی وحید خراسانی را؛ ایشان یکبار می گفت، در مدرسه رفاه محضر امام رفتیم و یک شیخ خیلی جوانی را دیدم (آقای هاشمی ریش نداشته و همه فکر می کردند جوان است)، که هرچیزی به امام می گوید امام موافقت می کند. گفت فلانی را استاندار بگذاریم و امام گفت باشد، گفت آقای امامی کاشانی را تولیت مدرسه سپهسالار(مدرسه شهید مطهری) بگذارید و امام گفتند بگذاریم. گفت به مرحوم آیت الله العظمی موسوی اردبیلی گفتم، این شیخ نوجوان کیست که اینقدر پیش امام عزیز است؟ گفت شیخ نوجوان نیست؛ «حضرت آقای شیخ اکبر هاشمی رفسنجانی» است.
وی افزود: ایشان بعد وارد مجلس می شود و ممکن است همان مقطع انتقاداتی هم به امام دارد و نامه هایی که با پنج، دو و تک امضا به عنوان سران حزب به امام نوشته اند و به امام انتقاد تند دارند؛ که شما چرا از خط حزب حمایت نمی کنید؟ نظرش را می گفته و امام هم یا نظرش را قبول می کرده و یا قبول نمی کرده است. اصلا وظیفه مشاور همین است که نظرش را می گوید و گاهی درست می شود و گاهی درست نمی شود.
یادگار امام گفت: خدا رحمت کند مرحوم ابوی ما را، یک روزی امام به یک مناسبتی به یکی از مبارزین قبل از انقلاب تشری زده بودند و همان شبانه به خانه اش رفته بود؛ همراه ایشان  می گفت آن فرد ابتدا ما را به خانه راه نمی داد. گفت رفتیم آنقدر صحبت کردیم تا آخر ملاطفت کرد. ممکن است وظیفه امام یک چیزی بوده و وظیفه اینها چیز دیگری بوده اما هدف واحد است؛ هدف تعالی اسلام است.
وی با اشاره به اینکه آیت الله هاشمی فرمانده جنگ بود، افزود: آقای هاشمی سردار جنگ است؛ حکایت جنگ بدون حکایت فرمانده اش، مسخره است. از سال 62 و عملیات خیبر رسما، و بعد در چند ماه آخر اسما و حتی علنی نامه ای را مقام معظم رهبری به امام نوشتند که آقای هاشمی را به عنوان جانشین تعیین کنیم و ایشان جانشین فرمانده کل قوا شد و تا بعد از رحلت امام هم بودند. از بعد عملیات خیبر، ایشان فرمانده جنگ است و اگر قرار است افتخارات جنگ تقسیم شود، اول برای شهدا است، ولی اگر قرار است بعد از آن به فرماندهانش برسد، اول از همه به آقای هاشمی می رسد.
سید حسن خمینی یادآور شد: در همان دوره حیات امام تصمیم می گیرند که بعد از پایان دوره رهبری، آقای هاشمی کاندیدای ریاست جمهوری شود و روز 27 اسفند سال 67 مجمع روحانیون مبارز ایشان را کاندیدا کرده و یک روزنامه همان وقت تیتر اول خود را با این عنوان منتشر کرد. البته قضیه با رحلت امام مصادف شد و برگزار انتخابات جلوتر افتاد و ایشان وارد بحث سازندگی شد. قهرمان جنگ، سردار جنگ، سردار سازندگی شد. البته فقط کار نکرده بی غلط است، حتما کسی که 80 سال مبارزه سیاسی، اقتصادی و نظامی کرده اشتباه دارد. ولی مگر می شود سخن از قهرمانی های کشور گفت و از آقای هاشمی نگفت؟! کسی که آفتاب را منکر می شود، دارد خودش را انکار می کند. اما می بینیم که امروز پیرامون آدم های یک دهم ایشان هم سخن فراوان گفته می شود!
وی افزود: مولی الموحدین(ع) در عهدنامه تعبیر بسیار لطیفی دارد وقتی می گوید حاکم باید نسبت به اقتصاد مملکتش حساس باشد؛ می گوید مراقب اقتصاد باش، مالیات را چطور بگیر و چطور بده. بعد ایشان تعبیری دارد و می گوید «إِنَّ الْعُمْرَانَ مُحْتَمِلٌ مَا حَمَّلْتَهُ». می فرماید سازندگی، هر باری را روی آن بگذاری می برد. یعنی اگر می خواهید مردم حرفتان را قبول کنند، دنیایشان را بسازید؛ اگر می خواهید حرفتان برو داشته باشد، عمران و آبادانی کنید و بسازید.  آقای هاشمی وقتی وارد دوره سازندگی می شود ظاهرا به این باور رسیده؛ من نمی دانم تعبیر امیرالمؤمنین(ع) در نهج البلاغه را دیده یا نه، ولی فکر می کنم تمام زندگی آقای هاشمی در مقاطع مختلف به این باور گره خورده است.
یادگار امام اظهار داشت: ادامه این سخن، علی(ع) تعبیری دارد که «إِنَّمَا یُؤْتَى خَرَابُ الاْرْضِ مِنْ إِعْوَازِ أَهْلِهَا». یعنی وقتی حال مردم خوش نیست، می تواند ناشی از فقر با چیز دیگر باشد، زمین خراب می شود. یعن پدری که پول در جیبش ندارد، بچه ها گوش به حرفش نمی دهند. جریان طبیعی و انگار قانون الهی است که اگر حالشان خوش نیست، زمین خراب می شود و همه چیز از بین می رود. بعد می فرماید «إِنَّمَا یُعْوِزُ أَهْلُهَا لاِشْرَافِ أَنْفُسِ الْوُلاَةِ عَلَى الْجَمْعِ وَ قِلَّةِ انْتِفَاعِهِمْ بِالْعِبَرِ» یعنی وقتی حاکمان در حال جمع کردن هستند و عبرت نمی گیرند، حال مردم بد است. این هم فقط جمع مالی نیست و جمع قدرت یا مهربانی هم هست.
وی با تأکید بر اینکه عهدنامه میثاق بزرگ حکومت های اسلامی در تاریخ است، افزود: خدا به سلامت بدارد، رهبر معظم انقلاب همیشه در جلساتی که دولت ها به دیدار ایشان می روند قسمت هایی از همین عهدنامه را می خوانند. تعبیری دوباره در همین عهدنامه دارد و دو سه جا به مناسبت ها تکرار شده و می فرماید «إنَّما یُستَدَلُّ عَلَى الصّالِحینَ بِما یُجری اللّه ُ لَهُم عَلى ألسُنِ عِبادِهِ». یعنی خداوند در قیامت به ضرر صالحین استدلال می کند که مردم راجع به آنها چه چیزی می گویند.
سید حسن خمینی یادآور شد: وجود مبارک و نازنین امام آمد و سه برابر آن به بدرقه اش رفتند. امروزه بعضی ها شیپور را از سر گشادش می زنند. مردم ایران در مقطعی که با امام زندگی کردند، عاشقانه او را گرفتند و عاشقانه همراهی کردند، بچه هایشان را دادند، خم به ابرو نیاوردند و عاشقانه بدرقه کردند. اگر بر دوش سه میلیون نفر آمد، بر دوش 9 میلیون نفر رفت.
وی اظهار داشت: از الطافی که خدای متعال به امام کرده وجود یاران، فرزندان، شاگردان و همراهان بسیار صدیق است؛ یکی از آنها مرحوم آقای هاشمی است. چند روز قبل از فوتشان در حسینیه جماران چهلمی بود. ظهر جمعه خدمتشان رفتم و گفتم امشب در حسینیه مراسم چهلم آقای اردبیلی است و اگر می آیید خوب است چند دقیقه ای هم راجع به آقای اردبیلی صحبت کنید. آقای هاشمی 50 دقیقه صحبت کردند و تعبیری گفتند که همین رابطه مرید و مرادی و همین رابطه ای است که آقای هاشمی را «آقای هاشمی» کرده بود. ایشان آنجا گفت برای شما اشتباه تحلیل نکنند، همه ما صفر بودیم، یک یک باید می آمد و بین ما قرار می گرفت و عدد می شدیم؛ امام آمد و همه این جریانات را حرکت داد.
یادگار امام تأکید کرد: این تواضع آقای هاشمی، عمق ارادتش به امام، فهم درستش از فضا و اینکه دشمن کجا را هدف می گیرد و چگونه باید از بن مایه انقلاب دفاع کرد، تمام جوهر وجود آقای هاشمی دفاع از انقلاب و جمهوری اسلامی بود. امروز هم اول وظیفه همه ما دفاع از جمهوری اسلامی است؛ دفاع از انقلاب و حقانیت این مسیر و حقانیت جمهوری اسلامی و انقلاب شکوهمند 57 است. گرفتار تحلیل ها نشویم؛ باید امروز ساخت، بهتر کرد و از بن بست ها بیرون آمد اما ریشه اش در همان انقلاب است. آقای هاشمی برای این انقلاب تا پای اعدام رفته بود و لحظه به لحظه جهاد شرکت کرد و تا پای زندگی و همه اموالش رفته بود.
وی افزود: اگر ما آقای هاشمی را بزرگ می داریم، به خاطر این است که آقای هاشمی را یک مصحح، مروّج، مبیّن و تلاشگر در مسیر انقلاب و جمهوری اسلامی می دانیم. سال ها پیش این جمله را گفتم که ما به گذشته افتخار می کنیم، نسبت به وضع حال معترضیم، ولی نسبت به آینده امیدوار هستیم. اگر امید را از ما بگیرند، حرکتی نمی توانیم بکنیم. همین چند وقت پیش رهبر فرزانه انقلاب اشاره کردند که وضع اقتصادی مردم خوب نیست؛ الحمدلله مسئولین هم در تلاش هستند و باید تلاششان را بیشتر کنند. اما نسبت به گذشته، پایه های انقلاب و اصل جمهوری اسلامی و قانون اساسی، قاطعانه باید دفاع کنید و ان شاء الله همه دفاع می کنیم.
نظرات ارسال نظر