موکب به موکب در جاده عاشقی

از نجف تا کربلا مسیر عاشقی و عشق است؛ با پای برهنه، کشان‌کشان ستون‌ها و موکب به موکب را یکی یکی طی می‌کنی و دلهره داری از جاماندن از نرسیدن و از مولایت ثبات قدم طلب می‌کنی
فردین حسینی*
دلتنگی‌های ماه صفر با دلتنگی‌های ماه‌های دیگر سال تفاوت دارد، بغضی سنگینی گلوی‌مان را می‌فشارد. دل‌مان می‌خواهد از این پیله تنهایی رها شویم و تا راهی سرزمین کربلا آن میعادگاه دوست داشتنی عشق شویم.
از همان لحظه حرکت تا ورودی مرز و از آن سوی مرز تا جاده نجف به کربلا یقین و ایمان داشتیم و داریم که انتخاب شده‌ایم، برای عاشقی و همراهی با زینب(س) و کاروان اسیران و انتخاب برای بی‌قراری انتخاب شده‌ایم.
در این مسیر عشق که قرار بگیری دیگر راه رفتن دست خودت نیست؛ جاذبه عشق است که تو را به سوی حرم عشق می‌برد و جمعیت کثیر اربعینی‌ها را که می‌بینی، بی‌تاب و بی‌قرار می‌شوی و با یک کوله‌پشتی به این دریای خروشان عشق می‌پیوندی.
حال و هوای عجیبی در این مسیر عشق نظاره می‌کنی چرا که یکی در حال دعا خواندن و دیگری قرآن می‌خواند و دیگری مداحی می‌کند و آن یکی کنار جاده به دوردست‌ها می‌نگرد و اشک می‌ریزد اینجا همه از عشق به اباعبدالله‌الحسین ثمر می‌گیرند.
از نجف تا کربلا مسیر عاشقی و عشق است؛ با پای برهنه، کشان‌کشان ستون‌ها و موکب به موکب را یکی یکی طی می‌کنی و دلهره داری از جاماندن از نرسیدن و از مولایت ثبات قدم طلب می‌کنی و زمزمه می‌کنی: دلا در عاشقی ثابت قدم باش که در این ره نباشد کار بی‌اجر.
این کاروان عاشقی حال و هوای عجیبی دارد اینجا از همه قشری هستند از فقیر و ثروتمند، روحانی و کاسب، دانشجو و استاد دانشگاه تا آن روستایی که صورتش از سختی روزگار سرخ شده وجود دارد.
در مسیر عاشقی همه نوع انسانی وجود دارد از مسن و جوان، زن و مرد، بزرگ و کوچک، سفید و سیاه، غیرشیعه و شیعه و حتی ارمنی و مسیحی می‌گویند: پای پیاده آمدیم و شوق وصل تو/ ما را اگر چه از نفس افتاده، می‌برد.
عمودهای مسیر نجف تا کربلا حرف‌های فراوانی از زائران سال‌های گذشته برای گفتن دارند، از زائران امروز و دیروز و فردا و فرداهای دیگر، از پاهای تاول زده و کفش‌های لگد خورده، از نفس‌های به شماره افتاده و پیکرهای خسته.
این عمودها از معرفت زائران حسینی سخن می‌گویند از بی‌قراری‌شان برای وصل، از ثبات قدم‌شان، از نور قلوب‌شان و اینجا همه به یاد می‌آوردند از کاروان اسیران سال ۶۱ هجری، آن کاروان بی‌سر پناه و بی‌کس، آن کاروان بی‌علمدار، آن لبان خشک و ترک خورده و آن دختران و زنان هجران کشیده است.
پیاده‌روی اربعین محشری پرغوغاست در این مسیر همه به زائر امام حسین(ع) احترام می‌گذارند، همه موکب‌ها آماده است همان چادرهای بزرگ که وجب به وجبش زائران خسته در کنار پتوهای مچاله شده و کوله‌های خاکی نشسته است؛ اینجا استراحتگاه عاشقانی‌ست که برای رفتن آماده‌اند راستی تا سرزمین بهشتی کربلا چند عمود عاشقی دیگر باقی مانده است؟!
در این مسیر چشم سر گرفتنی‌های زیادی می‌بیند از پرتقال و چای و برنج تا شیرینی و نان و جوجه کباب و خرما! التماس می‌کنند خادمان که مهمان‌شان شویم و در تعجبم این همه عشق و ارادت می‌مانیم که امام حسین(ع) با دل‌های این همه عاشق چه کرده است که این همه عاشق دارد؟
در مسیر جاده عاشقی و از کنار همین موکب و همین عمود که می‌ایستی سمت حرم و سلام می‌دهی به آقا و زمزمه می‌کنی: مولا جان! تا رسیدن همه عاشقان به بین‌الحرمین عشقت، همه نادیدنی‌های عالم معنویت و معرفت و بصیرت را به زائران اربعین و جا مانده‌های دلسوخته‌ات عطا کن.

*خبرنگار
نظرات ارسال نظر